جستجوگر

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 498
  • کل نظرات : 384
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 3
  • تعداد اعضا : 134
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 264
  • بازديد ديروز : 656
  • بازديد کننده امروز : 40
  • بازديد کننده ديروز : 73
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 4
  • بازديد هفته : 2,589
  • بازديد ماه : 9,576
  • بازديد سال : 90,448
  • بازديد کلي : 640,705
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.144.100.123
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :

آخرین ارسالی های انجمن

ولایت علی ابن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی

 

در ایامی كه آن را به نام دهه ولایت نام نهاده است (از قربان تا غدیر) در این سلسله نوشتار قصد دارم تا 3 هدف را با یك تیر نشانه روم.‏

‏1-‏ طیفی از خورشید وجود عدالت و امامت، امیر مؤمنان را بر آینه‌ی دلتان بتابانم

‏2-‏ اعتراف  اهل سنت را بر عظمت آن امام همام بیان نمایم (تمام این مطالب از زبان و آثار علمای اهل تسنن ‏است).‏

‏3-‏ مردی بزرگ و كتاب گرانقدر را فرا روی شما بگشایم و با هم در آن سیری داشته باشیم.‏

بله تمام این مطالب از كتاب شریف الغدیر حاصل عمر ابر مردی غیرتمند است كه جانانه برای ‏جان جهان تلاش كرد. برای شادی روح علامه امنی صلواتی بفرستید و چند خط زیر را به عشق مولا ‏بخوانید و مطالب آینده را پی بگیرید:‏

 
در سوره احزاب، آیه 23‏ می‌خوانیم:

‏«من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه، و منهم من ینتظر...»‏

‏«از مومنان مردانی‌اند که بر آنچه با خدا بر آن پیمان بسته‌اند راست آمدند؛ و از آنان کسانیند که در ‏گذشته‌اند، و از آنان کسی است که چشم‌ براه است...»

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

برای مشاهده به ادامه مطلب بروید...

نویسنده : th66

ولایت علی ابن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی

 

در ایامی كه آن را به نام دهه ولایت نام نهاده است (از قربان تا غدیر) در این سلسله نوشتار قصد دارم تا 3 هدف را با یك تیر نشانه روم.‏

‏1-‏ طیفی از خورشید وجود عدالت و امامت، امیر مؤمنان را بر آینه‌ی دلتان بتابانم

‏2-‏ اعتراف  اهل سنت را بر عظمت آن امام همام بیان نمایم (تمام این مطالب از زبان و آثار علمای اهل تسنن ‏است).‏

‏3-‏ مردی بزرگ و كتاب گرانقدر را فرا روی شما بگشایم و با هم در آن سیری داشته باشیم.‏

بله تمام این مطالب از كتاب شریف الغدیر حاصل عمر ابر مردی غیرتمند است كه جانانه برای ‏جان جهان تلاش كرد. برای شادی روح علامه امنی صلواتی بفرستید و چند خط زیر را به عشق مولا ‏بخوانید و مطالب آینده را پی بگیرید:‏

 
در سوره احزاب، آیه 23‏ می‌خوانیم:

‏«من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه، و منهم من ینتظر...»‏

‏«از مومنان مردانی‌اند که بر آنچه با خدا بر آن پیمان بسته‌اند راست آمدند؛ و از آنان کسانیند که در ‏گذشته‌اند، و از آنان کسی است که چشم‌ براه است...»

در سوره انفال، آیه 62 می‌خوانیم:‏

‏« وَ إِن یُرِیدُواْ أَن یَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللّهُ هُوَ الَّذِیَ أَیَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ ».‏

‏« و اگر خواستند که تو را بفریبند، خدا برای تو کافی است اوست که تو را، به یاری خویش ‏و یاری مؤمنان تایید کرده است »

 ابن عساکر در كتاب تاریخ [12/307]، به سندش از ابوهریره آورده‌ است كه: بر عرش نگاشته ‏شده: « جز من خدایی نیست، مرا انبازی[شریكی] نیست، محمد بنده و فرستاده من ‏است، او را به علی یاری کردم » و این همان سخن خداوند در قرآن است که فرمود: «هو ‏الذی ایدک بنصره و بالمومنین » که منظور تنها علی است». ‏


*******************************************************************************************

این روایت را بسیاری از علمای اهل سنت در نوشته‌ها و روایات خود آورده‌اند كه برخی از ‏آنها به این شرح است:

‏ 1-گنجی شافعی /کفایة الطالب 110 (234/92). ‏

‏2- سیوطی /الدرالمنثور 3/199 (1104). ‏

‏3- قندوزی /ینابیع المودة 94 (1/93/23). ‏

‏4- بغدادی /تاریخ 11/173. ‏

‏5- محب طبری /الریاض 2/172(3/117). ‏

‏6- ذخائرالعقبی 69. ‏

7- خوارزمی /مناقب  254 (320/326). ‏

‏8- حموئی /فرائد. باب 46 (1/235/183، 237/185) ‏

‏9- هندی /کنز 6/158 (11/624/33040، 33042). ‏

‏10- هیثمی /مجمع 9/121. ‏

‏11- سیوطی /الخصائص 1/1(1/13). ‏

‏12- همدانی /مودةالقربی. مودة 8.‏

********************************************************************************************


احمد حنبل، امام مذهب حنبلی به اِسنادش از عبدالرزاق، از پیامبر صلی‌الله علیه و‌آله وسلم روایت کند که: ‏‏روزی پیامبر در جمع اصحابش بود كه فرمود:
«هر که خواهد که بنگرد به آدم در دانشش و به نوح در ‏فهمَش و به ابراهیم در خویَش و به موسی در نیایش‌هایش و به عیسی در سُنتش و به محمد در تمام و ‏کمالش باید که به این مرد که دارد می‌آید بنگرد» ‏

مردم سر کشیدند و دیدند که علی پسر ابوطالب [علیه‌السلام] است که دارد می‌آید، که گویی صخره‌ای ‏است که از کوه کنده و سرازیر شده و می‌آید».‏

خطیب خوارزمی مالکی (م 568هـ) در المناقب 49(83/70): به اسنادش از طریق بیهقی از ابوحمراء، ‏همین حدیث را با این الفاظ روایت کرده: ‏

‏«هر که خواهد که بنگرد به آدم در دانشش و به نوح در فهمش و به یحیی پسر زکریا در زهدش و به ‏موسی پسر عمران در دلیری‌اش، باید که به علی پسر ابوطالب علیه‌السلام بنگرد».‏

و نیز در همان كتاب صفحه 39(88/79)، به اسنادش از طریق ابن مَردْوِیه از حارث اعور همدانی آورده ‏است که گفت: «به ما رسیده که پیامبر صلی‌الله علیه و‌ آله و سلم در میان گروهی از یارانش بود كه فرمود: ‏‏«نشان‌تان می‌دهم آدم را در دانشش و نوح را در فهمش و ابراهیم را در حکمتش» دیری نپایید که علی ‏علیه‌السلام پیدا شد. ابوبکر گفت: « ای فرستاده خدا! مردی را با سه پیامبر سنجیدی؟! خوشا به حال این ‏مرد! ای فرستاده خدا! این مرد کیست؟» پیامبر صلی‌الله علیه و‌آله وسلم فرمود: «ای ابوبکر! آیا نمی ‏شناسی‌اش؟!» گفت: «خدا و فرستاده‌اش داناترند!» فرمود: «او ابوالحسن علی پسر ابوطالب است» ابوبکر ‏گفت: «به‌به تو را ای ابوالحسن! براستی که کیست مانند تو ای ابوالحسن!»‏
 
و نیز در: همان 245 (310/309): به اسنادش با این الفاظ آورده که: «هر که خواهد که بنگرد به آدم ‏در دانشش و به موسی در دلیری‌اش و به عیسی در زهدش باید که بنگرد به اینکه دارد می‌آید»، و علی ‏داشت می‌آمد».‏

برایتان از تاریخ می‌گویم. از روزهایی سیاه و مردمانی سیاه‌روتر. آدم‌نمایانی ‏كه همه بودند و به چشم خود دیدند و شنیدند آنچه را كه پیامبر گفت، اما با ‏گستاخی آن را زیر پا نهادند و پامال نمودند. حتی وقتی به خدا قسَمشان ‏دادند كه شما را به خدا آیا نشنید و ندیدید، محكم گفتند كه چرا دیدیم و ‏شنیدیم؛ اما من مانده‌ام كه چگونه باز سر تافتند و...‏

اگر می‌خواهید بدانید چرا پنجره‌ی نگاهتان را به این كوچه‌ی تاریك از زمان ‏گشودم حتما این مطالب را دنبال کنید

 

روز شورا، مدینه، سال 23 یا آغاز سال 24 هجری


خوارزمی در مناقب 217 (313/314) گوید: «خبر داد مرا سعد پسر عبدالله ‏همدانی مروزی،...، از ابوطفیل عامر پسر واثله که گفت: روز عاشورا با علی، ‏بر در خانه بودم، شنیدم که به آنان می‌گفت: با شما به چیزی احتجاج ‏می‌کنم که نه عرب‌تان و نه عجم‌تان تواند که آن را تغییر دهد، سپس فرمود: ‏‏«ای گروه! همگی‌تان را به خدا سوگند می‌دهم: آیا... آیا... آیا... آیا در ‏میان‌تان جز من کسی هست که فرستاده خدا(ص) به او گفته باشد: «هر ‏که را من مولای اویم علی مولای اوست، خدایا! دوست بدار هر که را ‏دوستداردش و دشمن باش هر که را دشمنی ورزدش و باید که حاضر به ‏غایب این را برساند» ‏

همگی گفتند: نه. ‏
******************************************************************************************
همین احتجاج را دیگر مشایخ حدیث نقل کرده‌اند: ‏

حموئی/ فرائد. باب 58 (1/319/251): از طریف خوارزمی با همان سلسله ‏سند. ‏

ابن حاتم/ الدّرالنظیم 1/161: از طریق ابن مردویه با سند دیگری از ابوطفیل. ‏

ابن حجر/ صواعق 75، 93 (126، 156): از دارقطنی.‏

ابن عقده/ حدیث الولایة: از ابوطفیل، در: طوسی/ امالی 7/212 (332/667، ‏‏554/1169). ‏

عقیلی/ الضعفأ 1/211/258: از ابوطفیل. ‏

ذهبی / میزان 1/205 (1/441/1643): از عقیلی. ‏

ابن حجر/ لسان 2/157 (2/198/2212): از عقیلی. ‏

ابن ابی الحدید/ شرح 2/61 (6/167/73). ‏

ابن عبدالبر/ استیعاب 3/35 (3/1098/1855): از ابوطفیل.‏

*******************************************************************************************

 

آیه‌ی تبلیغ؛ سوره‌ی مائده، آیه ی 67‏


‏«یا ایها الرسول! بلّغ ما انزل الیک من ربّک، و ان لم تفعل، فما بلّغت رسالته، و الله ‏یعصمک من النّاس...».‏

‏«ای فرستاده! برسان آنچه را از پروردگارت به تو نازل شده، و اگر نکنی پیامش را نرسانده‏ای، و خدا نگه می‌داردت از گزند مردم...».‏

 

زمان، مکان و شأن نزول آیه ی تبلیغ

پیش از ظهر روز هجده‌ ذی حجه‌ی سال دهم هجری، آنَک که پیامبر (ص) به غدیر ‏رسید. پنج ساعت از روز گذشته بود که جبریل این آیت ربانی را آورد و گفت: «ای  محمد! ‏خداوند سلام می‌رساندت و می‌گویدت: «ای فرستاده! برسان آنچه را از پروردگارت بر تو ‏نازل شده» درباره‌ی علی «و اگر نکردی، پیامش را نرسانده ای...». حاجیان که یکصد هزار ‏یا بیشتر بودند، جلو داران‌شان نزدیک جُحفه بودند، جبریل فرمودش تا پیش رفتگان‌شان را ‏برگرداند و پس‌ماندگان‌شان را در آن جا نگه‌دارد و علی را به راهنمایی مردم بگمارد و آنچه ‏را خداوند درباره‌ی او نازل کرده به آنان برساند، و آگاهش کرد که خداوند او را از گزند مردم ‏نگه می‌دارد.

شأن نزول آیه ی تبلیغ در احادیث اهل سنت


ابو جعفر محمد پسر جریر طبری (م 310هـ) در  کتاب الولایة به سندش از زید پسر ‏ارقم می‌گوید: «چون پیامبر(ص) در بازگشت از حجة الوداع به غدیر خُم رسید، ظهر هنگام ‏بود و هوا بسیار گرم. ‏

دستور داد تا زیر درختان کهن سال را بروبند و جاروب کردند. ‏

ندای نماز جماعت داد؛ گرد آمدیم. ‏

خطبه خواند و فرود: «خداوند بر من نازل کرد که: «آنچه را بر تو از پروردگارت نازل شده ‏برسان، اگر نکردی پیامش را نرسانده ای و خدا از گزند مردم نگه می‌داردت». ‏

جبریل از سوی پروردگارم مرا فرمود که در این جایگاه برخیزم و سیاه و سفید را آگاه سازم ‏که علی بن ابی طالب، برادرم و وصی‌ام و جانشینم و راهبر پس از من است. ‏

از جبریل خواستم که پروردگارم مرا از این مهم معاف کند چرا که می‌دانستم پذیرندگانِ ‏این مهم ‌اندکند و آزار دهندگان و سرزنش‌گرانم بسیار، چرا که علی هماره همراهم بوده و ‏من هماره با او بوده‌ام، تا آنجا که مرا "گوشی" نام نهادند [این نامی بود كه مشركان و ‏كفر برای دست‌اندازی پیامبر بر او گذاشته ‌بودند چون او را زود باور می‌دانستند] و خداوند ‏فرمود «و از آنان کسانی هستند که پیامبر را می‌آزارند و می‌گویند او زود باور است، بگو ‏زود باور برای‌تان بهتر است...»(1) اگر می‌خواهی، نامشان برم و نشان‌شان دهم ، ولی با ‏پوشاندنشان لطف کردم. ‏

لذا خداوند راضی نشد مگر به رساندن پیامش در باره‌ی علی. ‏

پس بدانید ای مردم! که خداوند او را برای شما ولی و امام گماشت، و طاعت او را بر هر ‏یک واجب ساخت، فرمان او جاری و سخن او روا، هر که نسازدش ملعون است و هر که ‏سازدش مرحوم، بشنوید و فرمان برید که خداوند مولای شماست، و علی امام شما، ‏سپس امامت در فرزندانم از نسل اوست تا رستخیز، حلالی نیست جز آنچه را خدا و ‏فرستاده‌اش حلال کرده‌اند و حرامی نیست جز آنچه را خدا و فرستاده‌اش حرام کرده اند. ‏دانشی نیست مگر که خداوند آن را در من گرد آورد و من به علی منتقل کرده‌ام، پس از ‏او ره گم نکنید و از او دست برندارید، اوست کسی که به حق ره نماید و به حق عمل ‏کند، هر که او را انکار کند خدا هرگز توبه‌اش را نپذیرد و هرگز او را نیامرزد و بر خداست که ‏حتماً چنان کند و کیفر دهدش کیفری سخت و جاودانه. ‏

علی پس از من تا آنَک که روزی فرو آید و خلقی باقی باشد برترین مردم است، هر که ‏نسازدش ملعون است، سخنم سخن جبریل است و سخن جبریل سخن خداوند، پس هر ‏کسی بنگرد برای فردا چه پیش هشته. محکمات قرآن را دریابید و متشابهات آن را پی ‏نگیرید، که هرگز آن را برایتان تفسیر نکند جز این کسی که من دستش را گرفته‌ام و ‏بازویش را چسبیده‌ام.  ‏

آگاه‌تان می‌کنم که: هر که را مولای اویم این علی مولای اوست، ولایت او از سوی ‏خداست که بر من نازل فرمود. ‏

هان که ادا کردم، هان که رساندم، هان که شنواندم، هان که روشن ساختم. ‏

پس از من رهبری مؤمنان بر هیچ کس جز او روا نیست». ‏

سپس علی را بالا کشید تا آنجا که پای علی به زانوی پیامبر(ص) رسید و فرمود: «ای ‏مردم! این برادرم، وصی‌ام و در‌ بردارنده‌ی دانشم و جانشینم بر هر که به من ایمان آورده، ‏و بر تفسیر کتاب پروردگارم» ‏

و بنا به روایتی: «خدایای! دوست بدار هر که را دوست داردَش و دشمن باش هر که را ‏دشمنی ورزدش و نفرین کن هر که را انکار کندش و خشم کن بر هر که حقش را انکار ‏نماید. ‏

خدای! به هنگام بیان این سخنان درباره‌ی علی، نازل فرمودی که: «امروز دینتان را برایتان ‏کامل کردم» به امامت علی، پس هر که به او اقتدا نکند و به کسانی از فرزندانم که از ‏نسل اویند تا رستخیز، آنان که کرده‌هاشان تباه شود و جاودانه در دوزخند...».‏

 

می دانید از چه کسی بد میگویید؟

 نسائی در كتاب خصائص 7 (چاپ جدید 47 ح 24. سنن 5/112/8409) می‌نویسد: از ‏محمد پسر مثنی است که گفت: حدیث کرد ما را علی پسر حماد، گفت:... تا آخر سند ‏از عمرو پسر میمون از ابن عباس.

عمرو گوید: «نزد ابن عباس نشسته بودم که نُه گروه نزدش آمدند و گفتند: ای پسر ‏عباس! یا با ما بیا و یا از میان اینان، تنها با ما خلوت کن. ابن عباس گفت: نه، با شما ‏می‌آیم. ‏

عمرو گوید: ابن عباس در آن روز هنوز بینا بود. ‏

عمرو گوید: نشستند و به سخن پرداختند و ما نمی‌فهمیدیم چه می‌گویند. ‏

عمرو گوید: ابن عباس آمد و در حالی که جامه‌اش را می‌تکاند می‌گفت: اُه، اُه! از مردی ‏بدی می‌گویند که او را بیش از ده فضیلت است که دیگری را جز او نیست! ‏

مردی را بد می‌گویند که پیامبر(ص) به او فرمود: سوگند که مردی را برانگیزم که خدا هرگز ‏خوار نسازدش، خدا و فرستاده‌اش را دوست دارد و خدا و فرستاده‌اش دوستش دارند... ‏فرمود: علی کجاست؟ ‏

گفتند: در آسیاب دارد آرد می‌کند. فرمود: کسی نبود که آرد کند؟! ‏ابن عباس گفت: علی آمد در حالی که چشم درد داشت و نمی‌توانست ببیند. ‏

ابن عباس گفت: پیامبر(ص) در دو چشم او از آب دهان خود زد، سپس سه بار پرچم را ‏تکان داد و به علی دادش. ‏

علی پس از گشودن خیبر، صفیه دختر حی بن اخطب را آورد. ‏

ابن عباس گفت: سپس فرستاده خدا(ص) ابوبکر را با سوره توبه فرستاد، اندکی بعد ‏علی را دنبالش روانه کرد تا سوره توبه را از او بگیرد و فرمود: آن را نباید ببرد جز مردی که ‏از من است و من از او هستم. ‏

ابن عباس گفت: پیامبر(ص) به پسرعموهایش فرمود: کدام‌تان در دنیا و آخرت، ولیّ من ‏تواند بود؟  سر پیچیدند. ‏

ابن عباس گفت: در حالی که علی در میان‌شان نشسته بودگفت: من در دنیا و آخرت ‏ولی تو توانم بود. ‏

ابن عباس گفت: پیامبر از علی گذشت و به فرد فردشان رو کرد و فرمود: کدام‌تان در دنیا ‏و آخرت ولیّ من تواند بود؟ نپذیرفتند. ‏

علی گفت: من در دنیا و آخرت تو را ولی توانم بود. به علی فرمود: تو در دنیا و آخرت ولی ‏من هستی. ‏

ابن عباس گفت: پس از خدیجه، علی نخستین کس از مردم بود که ایمان آورد. ‏

گفت: فرستاده خدا(ص) جامه‌اش را بر روی علی و فاطمه و حسن و حسین انداخت و ‏گفت: خدا خواهد که تنها از شما خاندان پلیدی را بزداید و پاک و پاکیزه‌تان سازد. ‏

ابن عباس گفت: علی جانش را فروخت؛ جامه پیامبر(ص) را پوشید و در جایش خوابید. ‏ابن عباس گفت: مشرکان می‌خواستند پیامبر را سنگباران کنند. ابوبکر آمد، در حالی که ‏علی خوابیده بود.‏

ابن عباس گفت: ابوبکر می‌پنداشت که وی فرستاده خداست، ‏

ابن عباس گفت: ابوبکر گفت ای پیامبر خدا! علی به او گفت: پیامبر خدا به سوی چاه ‏میمون رفته است خود را به او برسان. ‏

ابن عباس گفت: ابوبکر رفت و با حضرتش درون غار شد.‏

ابن عباس گفت: در حالی که علی داشت سنگباران می‌شد گویی که پیامبر دارد ‏سنگباران می‌شود، علی از درد به خود می‌پیچید، سرش را در جامه فرو برده بود و تا ‏بامداد در نیاوردش، سپس سرش را از جامه درآورد، مشرکان گفتند: رفیقت ‏وقتی سنگبارانش می‌کردم به خود نمی‌پیچید حال آن که تو به خود می‌پیچیدی و ما این ‏را ندیده گرفته بودیم! ‏

ابن عباس گفت: فرستاده خدا(ص) راهی غزوه تبوک شد، مردم با او راه افتادند، علی به ‏حضرتش گفت: همراه شما بیایم؟ پیامبر(ص) فرمود: نه. علی گریست. به او فرمود: آیا ‏ناخشنودی که برایم چون هارون به جای موسی باشی، جز این که پس از من دیگر ‏پیامبری نیست، نسزد که خودم بروم مگر که تو جانشینم باشی. ‏

ابن عباس گفت: فرستاده خدا(ص) به علی فرمود: تو پس از من ولی هر زن و مرد ‏مومنی هستی. ‏

ابن عباس گفت: فرستاده خدا(ص) درهای مسجد را بست جز در خانه علی را.‏

ابن عباس گفت: فرستاده خدا(ص) فرمود: هر که را مولای اویم هان که مولایش علی ‏است. ‏

 

و در آخر هم اثبات هایی از همه افرادی که علی را می شناسند می گویم

من به بد بودن و یا خوب بودن این افراد کاری ندارم و نمی خواهم وارد این بحث ها بشوم آن را خدا مشخص می کند



همه از دانش علی علیه السلام می گویند ...

 

‏1- عایشه دختر ابوبکر گوید:

«علی داناترین مردم به سنت است».

استیعاب 3/40 (3/1104/155).‏



‏2- عمر پسر خطاب گوید:

«علی داناترین ماست».‏



حلیة الاولیأ 1/65/4.‏



‏«داناترین ما علی است».‏



ابن سعد / طبقات 860 (2/339).‏



‏«اگر علی نبود عمر تباه می‌شد». ‏



استیعاب 3/39 (3/1103/1855).‏



‏«خدایا! مرا در مشکلی مگذار که پسر ابوطالب در آن نباشد».‏



تذکره 87 (148).‏



‏«ای ابوالحسن! خداوند مرا در سرزمینی نگذارد که تو در آن نباشی».‏



ارشاد الساری 3/195 (4/136).‏



‏«ای علی! پس از تو خدا مرا باقی نگذارد».‏



الریاض 2/197 (4/164).‏



‏«به خدا پناه می‌برم از مشکلی که ابوالحسن در آن نباشد».‏



ابن کثیر / البدایة 7/359 (7/397).‏



‏«ای ابوالحسن! به خدا پناه می‌برم که در میان مردمی زندگی کنم که ‏تو درمیان شان نباشی».‏



ریاض 2/197 (3/146).‏



‏«به خدا پناه می‌بریم که در میان مردمی زندگی کنم که ابوالحسن در ‏میان شان نباشد».‏



فیض القدیر 4/357.‏


«خدایا! برایم مشکلی پیش نیار مگر که ابوالحسن در کنارم باشد».‏
 

الریاض 2/194 (3/142).‏



‏«خدا مرا باقی نگذارد که با مردمی باشم که ابوالحسن در میان شان ‏نباشد»‏



حفنی / حاشیة سراج المنیر 2/458.‏


‏3- سعید پسر مسیب گوید:

«عمر هماره به خدا پناه می‌برد از مشکلی که ‏برای حل آن ابوالحسن نباشد».‏



احمد حنبل / مناقب 155/222.‏


‏4- معاویه پسر بوسفیان گوید:

«هر گاه عمر دچار مشکلی می‌شد حل آن را ‏از علی می‌گرفت».‏



احمد حنبل / مناقب 155/222.‏



وقتی خبر شهادت امام علی(ع) به معاویه رسید، گفت:

«سوگند که ‏با مرگ پسر بوطالب، علم و فقه رفت»‏



البلوی / الف بأ 1/222. ‏


‏5- امام حسن بن علی (ع) فرمود:

«حقا که دیروز مردی از میان شما رفت ‏که در دانش، پیشینیان بر او پیشی نگرفتند و پسینیان به او نرسند».‏


احمد حنبل / مسند 1/328/1721.‏


‏6- ابن عباس گوید:

«به خدا که نه دهم دانش به علی پسر بوطالب داده ‏شد، و به خدا سوگند که در یک دهم آن هم با شما شریک است».‏



استیعاب 3/40 (3/110/18555).‏



‏«دانش من و دانش یاران محمد(ص) در برابر دانش علی، چون قطره‌‏ای در برابر هفت دریاست».‏

‏«دانش شش ششم بود؛ پنج ششم آن از آن علی است، و سوگند ‏که در یک ششم آن هم با ما شریک است، تا آنجا که به آن هم، ‏داناترین ماست»‏



خوارزمی / مناقب 55 (92/88، 89).‏


‏7- عبدالله پسر مسعود گوید:

«حکمت به ده بخش تقسیم شد؛ نه بخش آن ‏به علی داده شد و تنها یک بخش آن به مردم، در حالی که علی به آن یک ‏بخش هم داناترین‌شان است».‏


هندی / کنز 5/165، 401 (11/615/32982، 13/146/36461).‏



‏«داناترین مردم مدینه به واجبات، علی پسر بوطالب(ع) است».‏



استیعاب 3/41 (3/1105/1855).‏



‏«ما هماره می‌گفتیم که داناترین مردم مدینه علی است».‏



حاکم / مستدرک 3/135 (3/145/4656).‏



‏«شایسته‌ترین و داناترین مردم مدینه علی است»‏



حاکم / مستدرک3/145/4656.‏



‏«قرآن بر هفت حرف فرود آمده، هر حرفی را ظاهر و باطنی است، و ‏ظاهر و باطن آن نزد علی پسر بوطالب است».‏



مفتاح السعادة 1/400 (2/56).‏


‏8- هشام پسر عتیبه درباره ی امام علی(ع) گوید:

«او نخستین کسی است ‏که با فرستاده خدا(ص) نماز گزارد، و داناترین کس به دین خدا، و سزاوارترین ‏کس به فرستاده‌ی خدا (ص) است»‏

نصربن مزاحم / صفین 403 (355).



‏9- از عطا پرسیده شد:

«آیا در میان یاران محمد کسی داناتر از علی ‏هست؟ گفت: نه به خدا نمی‌شناسمش».‏



استیعاب 3/40 (3/1104/1855).‏


‏10- عدی پسر حاتم گوید:

«به خدا سوگند! اگر دانش به قرآن و سنت باشد، ‏
علی داناترن مردم به قرآن و سنت است، و اگر دانش به اسلام باشد، علی ‏برادر پیامبر خدا و در اسلام نخستین است، و اگر به پارسایی و پرهیزکاری ‏باشد، علی برجسته‌ترین شان در پارسایی و استوارترین‌شان در عبادت ‏است، و اگر به خردمندی و نکوسرشتی باشد، علی در خرد، خردمندترین ‏مردم و در سرشت، گرامی‌ترین‌شان است»‏


جمهرة خطب العرب 1/202 (1/379/267).‏


‏11- عبدالله پسر حجل به امام علی(ع) گوید:

«تو به پروردگار ما داناترین ما و ‏به پیامبر ما، نزدیک‌ترین ما، و در آیین ما، بهترین ما هستی».‏



جمهرة خطب العرب 1/203 (1/380/268).‏


‏12- ابوسعید خدری گوید:

«داناترین‌شان علی است»‏



فتح الباری 8/136 (8/167).‏

از شما متشکرم که تا آخر مطلب مار ا همراهی کردید ان شاالله که اذیت نشده باشید اگر هم خسته شده اید قول می دهم که درمطالب بعدی جبران کنم

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

اللهم عجل لولیک الفرج

برچسب ها

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

نظرات ارسال شده

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

درباره ما

روستاي نسن نور
نسن نور روستايي از توابع اوز رود، بخش بلده، شهرستان نور، استان مازندران است. اين روستا در جنوب مازندران ، جنوب غربي شهرستان نور و شمال استان تهران واقع شده است و خط مرزي دو استان را مي سازد به طوري كه قسمتي از كوههاي آن در استان اخير واقع است كه از شمال به كوههاي كجور ،ازغرب وشرق به كوههاي نور واز جنوب به كوههاي استان تهران متصل است.

ارتباط با مدیر

ارتباط با مدير